احمد بن محمد ميبدى
70
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
داود طائى مرد بزرگوارى كه از بزرگان فقيهان بوده ، شبى كه از دنيا رفت از آسمان ندائى رسيد كه اى مردم زمين ، داود طائى بر خداى خويش وارد شد ، درحالىكه خداوند از او راضى است ! يكى از مريدان او گويد : در شب مرگ او در حال نزع ، در خانه خرابهاى در سختى گرما بر خاك افتاده و نيمخشتى زير سر نهاده و قرآن مىخواند ، گفتم : اى داود اگر به صحرا بيرون شوى اين گرما در تو كمتر اثر كند ، گفت : دلم مىخواهد ولى از خدا شرم دارم كه گام به جائى نهم كه لحظهاى راحتى نفس باشد ! تاكنون هرگز نفس مرا بر من دست نبوده ، در اين حال چه بهتر كه نباشد ! و هم در اين حال كالبد خالى كرد ! لطيفه : جنيد گفت : هركس زندگيش پيوسته با خداى خوش باشد هنگام مرگ از يك زندگى طبيعى به يك زندگى اصلى متّصل مىشود كه در حقيقت همانا زندگى پاك و حقيقى است . سوره 21 آيه 37 37 - خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آياتِي فَلا تَسْتَعْجِلُونِ . آيه . آدمى از عجله آفريده شده ! فرق است ميان عجله و سرعت در كارها ، عجله شتابى است ناپسنديده و نكوهيده و از آن نهى شده ( كه عجله نكنيد ) ولى سرعت شتابى است پسنديده و ستوده ، و بدان امر آمده كه ( مسارعت كنيد بسوى آمرزش گناهان از خداوند ) عجله شتاب در كارى است نه به وقت خويش و مسارعت شتافتن به كارى است در اول وقت خويش ! عجله ، نتيجهء وسواس شيطان است و مسارعت ، قضيّهء توفيق و تعظيم فرمان حقّ است ، از عجله پشيمانى و شوردلى به دست آيد و از مسارعت آرامش و پيوند جان و دل پديد آيد ! خداوند بر دل مؤمنان آرامش فرستد تا او را نادر يافته بشناسد ، و ناديده دوست دارند ! و از كار خود به كار او پرداخته و از ياد خويش به ياد آمده ، و از مهر خويش به مهر وى شده ، كه همهء يادها جز ياد او همه سهو است ، و همه مرادها جز مراد او همه لغو ! سوره 21 آيه 42 42 - قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ . آيه . ارباب طريقت و اهل معرفت بر زبان اشارت در معنى اين آيت گفتهاند : برداشتن تهمت از سوابق قسمت در دين ، ركنى عظيم و تكيه بر تقدير حقّ و اعراض از قدرت تدبير خود صراطى است مستقيم ! بگذاشتن اختيار به صدق افتقار ، نقطهء پرگار طريقتست ، و خود را به حقّ سپردن و دست اعتماد به ضمان او زدن ، مدار اسرار حقيقت است ! زيرا ، دار و گير و نواخت و سياست و تاج و تاراج همه به دست او و به حكم او است ، يكى را در صدر عزّت نشاند و ديگرى را در نعل ذلّت ! يكى را بر بساط لطف و ديگرى زير تازيانه قهر مىآورد ! آدم خاكى را از خاك مذلّت برمىكشد ، و از راه تفضّل و كرم به اوج همّت و عظمت مىنهد ! ابليس راندهء درگاه را از عالم علوى در مىكشد و بر سر چهار سوى ارادت به عقوبت مىكشد ! موسى عمران چون به طلب آتش مىرفت ، شبانى بود با تخته گليم ، چون بازگشت پيغمبرى بود كليم ! بلعم باعورا كه به كوه برمىشد به صورت در ميان قوم خود ولىّ بود ! ولى چون بازگشت سگى بود به حكم صفت . چه ، خداوند ، اسرار ربوبيت خود را جائى آشكار كند كه سيمرغ عقلهاى بشرى آنجا پر نزند ، كه همه جا ترازوى عدل در دست او و حكم حكم اوست ! سوره 21 آيه 47 47 - وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ . آيه . حكم خداوند در قيامت به ميزان عدل است كه حكم بر آنچه خواهد كند و بر آنچه خواسته كرده بهطورىكه همهء عزيزان طريقت را از بيم اين حكم زهره آب گشت ! و جگرها خون شد ! و دلها از نهيب اين حكم بسوخت و آن حكم چنين است كه بندهاى عمل اهل بهشت انجام داد خداوند او را از اهل دوزخ بشمار آورد ! و بندهء ديگر كار اهل دوزخ كرد خداوند او را به بهشت فرستاد ! از اينگونه حكمها سابقهاى رانده ، چنان كه خود دانسته و عاقبتى نهاده چنان كه خود خواسته ! قومى شب و روز در رياضت و مجاهدت گذاشته و در گوش آنان خوانده كه : درخواست شما ردّ و راه سدّ مىشود ! قومى ديگر در بتكده معتكف گشته و لات و هبل را مسجود خود قرار داده ! نداى عزّت پياپى آمده كه : من براى شما هستم بخواهيد يا نخواهيد ! و شما از براى من هستيد بخواهيد يا نخواهيد !